جزییات خبر

سرویس قم

نذر کودکان یتیم، فاطمه و سلامتی اش را به ما هدیه کرد

داستان به دنیا آمدن فاطمه کوچولو پس از هفت سال با توسل به حضرت معصومه (س) و نذر کودکان یتیم و محسنین به روایت امدادگر کمیته امداد استان قم

(دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹) ۱۱:۵۰

عجیب دلتنگ حرم بودم و امروز که بعد از ماه ها صحن های حرم به روی مشتاقان و زائران باز شده است، در حال تشرّف به حرم کریمه اهلبیت (ع) هستم، در حالیکه زیر لب با خدای خود نجوا می کنم و ذکر می گویم، آرام آرام به سمت در شماره یک قدم برمی دارم، حوض آبی رنگ میدان آستانه را پشت سر گذاشتم، آنقدر در تجسم و تصور خیالم غرق شده ام که که فواره رنگی و کاشیکاری زیبای آن را ندیدم.
گویی گل های رنگارنگ اطراف حوض و حتی کاشی های آن هم از باز شدن صحن مطهر حرم حضرت معصومه(س) خوشحالند و فوّاره ی حوض نیز که هر سال 21 رمضان خاموش و غمگین است، امروز از این اتفاق خوشحال است و دوست دارد دستهایش را به آسمان برساند تا از خدای مهربان خویش تشکر کند.
یادش بخیر، هر سال شب 21 رمضان درست کنار همین حوض پایگاه طرح اکرام و محسنین برپاست و مردم نیکوکار شهرم که کرامت و بزرگواری را از کریمه اهلبیت (ع) آموخته اند به فرمان مولایشان امیرمؤمنان علی (ع) لبیک گفته و برای حمایت از ایتام به اینجا می آیند.
در حالی که چشمانم را به آرامی می بندم، خاطرات آن شب را مانند یک فیلم داستانی می بینم که در مقابل چشمانم به نمایش درآمده اند: دسته های عزاداری، پایگاه یتیم نوازی، حامیان نیکوکار، امدادگران فداکار و ایتام چشم انتظار.
الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله ...
تنها ذکری بود که در آن لحظه به ذهنم خطور کرد تا قدردان گوشه ای از لطف و محبت پروردگار مهربانم باشم.
از پشت سرم صدای لرزان زنی را شنیدم که با خوشحالی به طرفم می آید،
خانم، خانم
سلام، خوب هستین؟
به طرف صدا برگشتم، خدای من چه حُسن اتفاقی؟
با تصویری که می دیدم حس خوشحالی خوبی به من دست داد.
همزمان با مرور خاطرات شب 21 رمضان در میدان آستانه حرم مطهر، بانویی را در کنار حرم دیدم که همان شب به همراه همسرش برای ادای نذر خود آمده بودند و از آن خوشحال کننده تر دختر زیبای سه ساله ای بود که در آغوشش بود.
سلام، حال شما؟ خوبین؟ از دیدنتون خیلی خوشحال شدم.
خدا رو شکر همه خوبیم، فاطمه هم خوبه
چرا بغلش کردین؟ مگه دوباره مشکلی پیش اومده؟
مادر فاطمه با تبسمی جواب داد: نه، خدا رو شکر همه چیز عالیه، فاطمه هم مشکلی برای راه رفتن و حرف زدن نداره، خسته شده بود و خوابش میومد بغلش کردم.
داستان این خانم از این قرار بود که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان امسال به همراه همسرش برای ثبت نام طرح اکرام و محسنین به پایگاه میدان آستانه آمده بود و در چند قدمی من در حال انتخاب شناسنامه یکی از فرزندان ایتام و محسنین بودند که متوجه صحبت هایی بین این زوج شدم و از آن ها جویای موضوع شدم تا بتوانم بیشتر راهنمائیشان کنم.
خانم گفت: ما هفت سال بود که بچه دار نمی شدیم و همسرم اصلاً به این توسلات و حامی شدن، اعتقادی نداشت تا اینکه دو سال پیش با پیشنهاد همسر خواهرم توانستیم همسرم را راضی کنیم که با هم به حرم بیاییم و در مراسم اکرام ایتام شب ۲۱ رمضان شرکت کنیم.
به حضرت معصومه (س) متوسل شدیم و از خدای مهربان خواستیم تا سال بعد فرزندی به ما عطا کند
و به لطف الهی و عنایت کریمه اهلبیت (ع) همین اتفاق هم افتاد و صاحب دختری شدیم که نامش را فاطمه گذاشتیم.
روزها و ماهها گذشت تا زمان راه رفتن فاطمه شد ولی متأسفانه دختر کوچولوی ما قادر به حرکت و راه رفتن نبود.
این بار به پیشنهاد همسرم دوباره به پایگاه طرح اکرام ایتام و محسنین آمدیم و دوباره نیّت کردیم که اگر دخترمان قادر به حرکت شد، گوشواره های دخترمان را به ایتام هدیه کنیم که شکر خدا حضرت معصومه (س) باز هم نگذاشت دست خالی برگردیم و امروز فاطمه شیرین زبان ما در حالت طبیعی هم قادر به راه رفتن است و هیچ مشکلی ندارد.
مادر فاطمه آن شب در حالی که گوشواره زیبای دخترش را در دست داشت گفت: امشب من و همسرم به شکرانه این نعمت الهی و با اعتقاد قلبی به حرم حضرت معصومه (س) مشرّف شدیم تا از او تشکر کنیم و به پایگاه طرح اکرام و محسنین آمدیم تا نذر خود را ادا کنیم.
نذر کودکان یتیم، فاطمه و سلامتی اش را به ما هدیه کرد.
انتهای پیام/

تعداد بازدید : ۶۸۹
(دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹) ۱۱:۵۰
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید